معنی دینارگونه
6 بازدید
[ نَ / نِ ] (ص مرکب) دینارگون. همچون زر. برنگ دینار زرد.[ نَ ] (اِخ) از متن بیهقی چنین بر می آید که نام محلی بوده است نزدیک جیلم که نهر بزرگی بوده است مابین پیشاور و لاهور ممر آن از وسط شهر کشمیر و از آنجا بجبال کشمیر و سپس بصحرای پنجاب آید و آن یکی از پنج نهر عظیم پنجاب است. (از تعلیقات فیاض بر تاریخ بیهقی ص ۵۳۳): روز سه شنبه پنج روز مانده از محوم امیر بجیلم رسید و بر کران آب نزدیک دینارگونه فرود آمد و عارضه افتادش از نالانی و چهارده روز در آن بماند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۵۴۳).
کلمات همقافیه با «دینارگونه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نه» برای سرودن شعر