معنی دینارگانه
6 بازدید
[ نَ / نِ ] (اِ مرکب) (از: دینار +گانه، مزید مؤخر اتصاف و نسبت) سکهٔ زر، دیناری : چون بنزدیک من آمد پیرزنی بود با عکازه ای اندر دست و جبهٔ پشمین پوشیده گفتم: مِن این؟ قالت من اللََّه. قلت الی این؟ قالت الی اللََّه دینارگانه ای بود بر آوردم که بدو دهم دست اندر روی من بجنبانید. (کشف المحجوب هجویری ص ۱۲۷). رجوع به گانه شود.
کلمات همقافیه با «دینارگانه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نه» برای سرودن شعر