معنی دینارگان
5 بازدید
(ص مرکب) (مرکب از دینار +گان مزید مؤخر نسبت و اتصاف) مانند درمگان (منسوب به درم سیمین) و گروگان (یعنی آنچه گرو را شاید). || دیناری زرین (سکه و پول رایج). پول زر. منسوب به دینار: که آید یکی مرد بازرگان درمگان فروشد بدنیارگان.فردوسی. ز دینارگان یکدرم نستدی همی این بر آن آن بر این برزدی.فردوسی. - تیغ دینارگان؛ سرخ بمناسبت سرخی زر. - || خونین : بدو گفت از این مرد بازارگان بیابی کنون تیغ دینارگان.فردوسی. رجوع به گان شود.
کلمات همقافیه با «دینارگان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر