معنی دیرگوار
5 بازدید
[ گُ ] (نف مرکب) مقابل زودگوار. دشوارگوار. سنگین. ثقیل. دیرهضم. گران. بطی ءالهضم. بطی ءالانهضام. عسرالانهضام. عسرالهضم. (یادداشت مؤلف). دیرهضم. (آنندراج): رودگانی و شکنبه و معده این همه عصب است و سخت و دیرگوار. (الابنیه عن حقایق الادویة). و گوشت گاو را غذایش بسیار است و غلیظ و دیر گواراست. (الابنیة عن حقایق الادویة).
کلمات همقافیه با «دیرگوار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر