معنی دیرگه
7 بازدید
[ گَ هْ ] (ق مرکب) مخفف دیرگاه. مدتی طویل : اگرچه دیرگه از خدمت تو بودم دور نرفته بودم جایی که عیبی آید از آن.فرخی. بدی دیر گه کان کمان پیش شاه کشیدستمی بر امید تو ماه.اسدی. - از دیرگه باز؛ از زمانی دراز. از مدتی پیش : درست از گمان من این شاه اوست کش از دیرگه باز داری تو دوست.اسدی. از آن گریم که جسم و جان دمساز بهم خو کرده اند از دیرگه باز.نظامی. بشمشیر از تو بیگانه نگردم که هست از دیرگه باز آشنایی.سعدی. - تا دیرگه؛ تا مدتی طویل : من در آن بیخود شدم تا دیرگه چونکه با خویش آمدم من از وله.مولوی.
کلمات همقافیه با «دیرگه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گه» برای سرودن شعر