معنی دیدهدار
6 بازدید
[ دی دَ / دِ ] (نف مرکب) (از: دیده +دار) دیدبان. دیده. شخصی را گویند که بر سر تیر کشتی نشیند یا بر سر کوه بلند و از دور هرچه بیند از لشکر و دشمن و غیر آن خبر دهد. (جهانگیری). بمعنی دیده بان است و او شخصی باشد که بر جای بلند نشیند و آنچه از دور بیند خبر دهد. (برهان): خروشان ز بامش یکی دیده دار که ای بیهشان نیست خانتان بکار.اسدی. براهش بویم از نهان دیده دار گریزیم چون او شود آشکار.اسدی.
کلمات همقافیه با «دیدهدار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر