معنی دیدب
6 بازدید
[ دَ دَ ] (معرب، اِ) نگاهبان. (منتهی الارب). رقیب. (اقرب الموارد). دیدبان معرب است. (منتهی الارب). پاسبان. ناظر. (ناظم الاطباء). || طلیعه. (اقرب الموارد). طلایهٔ سپاه. قدام العسکر. (از تاج العروس). ربیئة. (اساس البلاغة). || گورخر. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «دیدب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دب» برای سرودن شعر