معنی دیدان
7 بازدید
(اِ) نام اول ماه از زمستان. (آنندراج).(ع اِ) جِ دودة. (تاج العروس). کرمان. کرمها: سده و دیدان و استسقاء و سل کسر و ذات الصدر و لدغ و درد دل.مولوی. رجوع به دودهٔ شود.[ دَ یَ ] (ع اِ) ددن. دد. دداً. دَیْد. بازی. (منتهی الارب). لهو و لعب. (از اقرب الموارد).[ دَ ] (اِخ) ددان. مطابق العلا. نام محلی است در حجاز عربستان سعودی که در تورات از آن یاد شده است و العلا واحه ای است در قسمت شمالی حجاز عربستان سعودی که در قدیم پاسگاه اصلی شمالی دولت سبا بود و در اطراف آن کتیبه های فراوان مربوط به تمدن عرب قبل از اسلام کشف شده است. (از دائرة المعارف فارسی). شهر زیبایی بوده است در راه بلقا از ناحیهٔ حجاز. (از معجم البلدان).(اِخ) دهی است از دهستان باراندوزچای بخش حومهٔ شهرستان ارومیه با ۲۴۱ تن سکنه. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).
کلمات همقافیه با «دیدان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دان» برای سرودن شعر