معنی دیدار نمودن
7 بازدید
[ نُ / نِ / نَ دَ ] (مص مرکب) ملاقات کردن. دیدن. یکدیگر را دیدن. (یادداشت مؤلف). || چهره نمودن. روی نمودن. چهره و رخسار و روی نشان دادن : دیدار مینمایی و پرهیز میکنی بازار خویش و آتش ما تیز میکنی.سعدی.
کلمات همقافیه با «دیدار نمودن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر