معنی دیدار یافتن
7 بازدید
[ تَ ] (مص مرکب) روبرو شدن. ملاقات کردن. به حضور رسیدن : اگر مهمی بود اعلام بایست فرمود تا من بخدمت شتافتمی و دیدار یافتمی. (تاریخ طبرستان). || نظر و رای به دست آوردن. آگاهی و اطلاع یافتن. صاحبنظر شدن : ز هر دانشی چون سخن بشنوی ز آموختن یکزمان نغنوی چو دیدار یابی بشاخ سخن بدانی که دانش نیاید به بن.فردوسی.
کلمات همقافیه با «دیدار یافتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر