معنی دژن

معنی دژن

8 بازدید
[ دُ ژَ / دِ ژَ / دُ ] (ص) تیز به طعم. (از لغت فرس اسدی). چیزی را گویند که طعم او تند و تیز باشد. (برهان). هر چیز که مزهٔ آن تیز باشد. (غیاث). تیزطعم. (از جهانگیری). هر چیز که طعم آن تند و تیز و ترش باشد. (ناظم الاطباء). ثَقیف. حِرّیف. (یادداشت مرحوم دهخدا): کیکیز و گندنا و سپندان و کاسنی این هر چهار گونه که دادی همه دژن. ؟ (از لغت فرس اسدی). جوز خَنِز؛ گوزی دژن. (مهذب الاسماء).
[ دِ ژِ ] (اِخ) دهی است از دهستان بیلوار، بخش کامیاران، شهرستان سنندج. واقع در ۵۸هزارگزی شمال غربی کامیاران و ۶هزارگزی جنوب باختری پالنگان، با ۲۸۵ تن سکنه. آب آن از چشمه و راه آن مالروست. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).

کلمات هم‌قافیه با «دژن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ژن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید