معنی دژمی
7 بازدید
[ دُ ژَ / دِ ژَ ] (حامص) دژم بودن. خشم : به لئیم راضع ماند به هنگام مستی که به خرمی و بی خبری بدهد و به دژمی و بدگهری بازستاند. (منشآت خاقانی چ دانشگاه ص ۵۸). و رجوع به دژم شود.
کلمات همقافیه با «دژمی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «می» برای سرودن شعر