معنی دژخی
7 بازدید
[ دُ ] (ص مرکب) گرفته روی و سهمگین. (از برهان). گرفته روی. (شرفنامهٔ منیری). تند و خشمگین و بدخو و تندمزاج. (از آنندراج). || زندانبان و بندیوان. (برهان). دژخم. دژخیم. و رجوع به دژخم و دژخیم شود.
کلمات همقافیه با «دژخی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «خی» برای سرودن شعر