معنی دژخمی
7 بازدید
[ دُ خِ ] (حامص مرکب) دژخم بودن. بدخوی و بدطبیعت بودن : چنان شو تواضع کنان سوی او که بازآید از دژخمی خوی او. فخر گرگانی (از جهانگیری).
کلمات همقافیه با «دژخمی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «می» برای سرودن شعر