معنی دژخیم

معنی دژخیم

8 بازدید
[ دُ ] (ص مرکب) (از : دژ، به معنی بد و زشت و درشت +خیم، به معنی خوی و خلق) بدخوی و بدطبیعت و بدروی. (برهان). بدخصلت و زشت خو. (غیاث). بدخوی. بدخو. بدطبع. (نسخه ای از لغت فرس اسدی): چنین گفت دژخیم نر اژدها که از چنگ من کس نیابد رها.فردوسی. یکی دیو دژخیم بر پای خاست چنین گفت کاین نغزکاری مراست. فردوسی. چو تیغش به رستم نیامد بکار برآشفت دژخیم با روزگار.فردوسی. کجا جای دیوان دژخیم بود کزآن جایگه دیو را بیم بود.فردوسی. بزد مرد دژخیم پیش درش نظاره برو بر همه لشکرش.فردوسی. بدل گفت کاین ماه دژخیم نیست گر از رازم آگه شود بیم نیست.اسدی. یکی دیو دژخیم چون منهراس ببست و جهان کرد از او بی هراس.اسدی. - دژخیم رنگ؛ دژخیم مانند. دژخیم گونه. دژخیمه رنگ : همان اهرمن روی دژخیم رنگ درآمد چو پیلان جنگی به جنگ.نظامی. - دژخیم گشتن؛ خشمگین شدن : چنان مهربان بود دژخیم گشت وز او شهر ایران پر از بیم گشت.فردوسی. || زندانبان و قلعه بان و نگاهبان. (برهان). || جلاد و خونی. (برهان). میرغضب. سیاف. روزبان. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). قتال را به استعارت دژخیم گفتند. جلاد. (لغت فرس اسدی): به دژخیم فرمود تا گردنش زند پس به آتش بسوزد تنش.فردوسی. به دژخیم فرمود کاین را به کوی ز دار اندرآویز و برتاب روی.فردوسی. به دژخیم فرمود تا تیغ تیز کشیده بیامد دلی پرستیز.فردوسی. به دژخیم فرمود تا تیغ تیز بگیرد تنش را کند ریزه ریز.فردوسی. به دژخیم فرمود کو را بیار بدان تا بیاموزمش کارزار.فردوسی. برآشفت از آن پس به دژخیم گفت که این هر دو را خاک باید نهفت.فردوسی. پس به دژخیم خونیان دادم سوی زندان خود فرستادم.نظامی. چو دانست خسرو که دژخیم او گریزان شد از فر دیهیم او.نظامی. یکی آنکه در لشکرم وقت پاس ز دژخیم ترسم که آید هراس.نظامی. || بخیل و خسیس و لئیم. (برهان). تنگ حال و بخیل. (شرفنامهٔ منیری).

کلمات هم‌قافیه با «دژخیم»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یم» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید