معنی دژخم
6 بازدید
[ دُ خِ ] (ص مرکب) بد خوی و طبیعت. (از برهان). خشمگین. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). - دژخم شدن؛ خشمگین شدن : دژخم شد و گفت ای که ترا خواهر و زن غر کس از پی زر تن چه نهد خوف و خطر بر. سوزنی. || جلاد. (برهان). جلاد و مردم کش. (از آنندراج). و رجوع به دژخیم شود.
کلمات همقافیه با «دژخم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «خم» برای سرودن شعر