معنی دونم
7 بازدید
[ دُ نَ ] (ص مرکب) نیم خشک. کمی از تری مانده. میان خشک و تر. نه خشک و نه تر. نه خشک خشک و نه تر تر. (یادداشت مؤلف). - دونم شدن؛ کمی خشک شدن. به خشکی نزدیک شدن. به حالی میانهٔ تری و خشکی درآمدن. (یادداشت مؤلف).[ دُ نِ ] (ترکی، اِ) واحد مساحت مساوی چهل قدم مربع. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «دونم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نم» برای سرودن شعر