معنی دونگی
24 بازدید
(اِ) ناو و قسمی از جهاز کوچک. (ناظم الاطباء).(اِخ) دومین پادشاه از سلسلهٔ پادشاهان محلی که در شهر اور بین النهرین در حدود ۲۴۵۰ ق. م. برقرار شده بود. این پادشاه استعمال تیر و کمان را از سامی ها اقتباس کرد و از این جهت لشکر او قوی گردید و به فتوحاتی نایل شد. (ایران باستان ج ۱ ص ۱۱۷).
کلمات همقافیه با «دونگی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گی» برای سرودن شعر