معنی دوستی کردن

معنی دوستی کردن

6 بازدید
[ کَ دَ ] (مص مرکب) دوستی پیوستن. مودت و محبت داشتن. عهد مودت بستن. (ناظم الاطباء). به راه دوستی و علاقه و محبت رفتن با کسی. دوستدار شدن. مهر ورزیدن. دوست شدن. مناسمة. مناسمت. (یادداشت مؤلف): مخالة؛ دوستی کردن با کسی. خِلال. خَلال؛ دوستی کردن با کسی. مساجرة؛ با همدیگر دوستی کردن. (منتهی الارب): تو با چرخ گردون مکن دوستی که گه مغز یابی و گه پوستی.فردوسی. مکن دوستی با دروغ آزمای همان نیز با مرد ناپاک رای.فردوسی. دیو و پری در آن زمان آشکارا بودند و با آدمی جنگ و دوستی می کردند. (قصص الانبیاء ص ۳۵). تو دوستی کن و از دیده مفکنم زنهار که دشمنم ز برای تو از زبان انداخت. سعدی. هرگزم این گمان نبد با تو که دوستی کنم باورم این نمی شود با تو نشسته کاین منم. سعدی. چو دوستی کند ایام اندک اندک بخش که یار بازپسین دشمنی است جمله ربای. سعدی. یا مکن با پیلبانان دوستی یا بنا کن خانه ای درخورد پیل. سعدی (گلستان). با کاینات کرده ام آن دوستی که یار در هر دلی که جلوه کند در دل من است. قبادبیگ (از آنندراج). هر کسی را چنانکه هست بدان پس بدان قدر دوستی می کن.ابن یمین. || زفاف نمودن. (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «دوستی کردن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید