معنی دوستی نمودن
9 بازدید
[ نِ / نَ / نُ دَ ] (مص مرکب) دوستی ورزیدن. دوستی کردن. اظهار دوستی کردن. (یادداشت مؤلف). تحبب. (المصادر زوزنی) (تاج المصادر بیهقی). تودد. (دهار): شرس؛ دوستی نمودن با مردم. (منتهی الارب). رجوع به دوستی کردن شود.
کلمات همقافیه با «دوستی نمودن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر