معنی دوستی داشتن
8 بازدید
[ تَ ] (مص مرکب) دوست بودن. محب و یار بودن. محبت داشتن. مودت و محبت داشتن. (ناظم الاطباء): مشاخلة؛ با کسی دوست خالص داشتن. (منتهی الارب). تولی؛ دوستی داشتن با کسی. (تاج المصادر بیهقی). خلال؛ دوستی داشتن با کسی. (دهار). || عشق داشتن. || رفاقت نمودن. || دوستی کردن. عهد مودت بستن. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «دوستی داشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر