معنی دوستکان
18 بازدید
(ص مرکب) به معنی دوستکام است چه در پارسی «میم» با «نون» تبدیل می یابد چنانکه بام را بان نیز گفته اند: (نردبام: نردبان). (از انجمن آرا) (از برهان). به معنی دوستکام است. (فرهنگ جهانگیری). دوستکام و معشوق که وی را از جان و دل عزیز دارند. (از ناظم الاطباء). آنکه از جان و تن عزیزش دارند. (شرفنامهٔ منیری) (از برهان). معشوقه. (از فرهنگ اوبهی). رجوع به دوستکام شود. || (اِ مرکب) پیالهٔ بزرگ. (ناظم الاطباء) (از برهان). || می خوردن با دوستان و به یاد ایشان. (برهان). دوستکامی. دوستکانی. (یادداشت مؤلف). شرابی که با معشوقه خورند و دوستکانی گویند. (فرهنگ اوبهی). رجوع به دوستکانی و دوستگانی شود.
کلمات همقافیه با «دوستکان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر