معنی دوستنواز
7 بازدید
[ نَ ] (نف مرکب) دوست نوازنده. که نوازش دوست کند. آن که دوست پرورد. دوست پرست. که دوست نواخت از او یابد: امیر دوست نواز و امیر خصم گداز امیر شاعرخواه و امیر زائرخوان.فرخی. به روز بزم ز بهر وی اند دوست نواز به روز رزم ز بهر وی اند دشمن مال. سوزنی. پادشاه دوست نواز خرم و سرافراز. (حبیب السیر چ سنگی ج ۳ ص ۳۵۲). رجوع به دوست پرور شود. || (ن مف مرکب) که دوست او را نواخته باشد. نواختهٔ دوست.
کلمات همقافیه با «دوستنواز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «از» برای سرودن شعر