معنی دور گردانیدن
7 بازدید
[ گَ دَ ] (مص مرکب) دور کردن. دور ساختن. راندن. (یادداشت مؤلف). انئاء. اطراح. طرح. اقصاء. اضراح. ازاحة. اسحاق. (منتهی الارب). ابعاد. (دهار). زحزحة. (ترجمان القرآن): جنب؛ دور گردانیدن کسی را. طهر. اشذاء؛ دور گردانیدن چیزی را. مکاتعة. لحی؛ دور گردانیدن خدای نیکی را از کسی. (منتهی الارب). رجوع به دور گردیدن و دور کردن شود.
کلمات همقافیه با «دور گردانیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر