معنی دور گذشتن
7 بازدید
[ گُ ذَ تَ ] (مص مرکب) دور شدن. دوری کردن. با بی اعتنایی و عدم توجه از آن گذشتن. بدان توجه و اعتنا نکردن. (از یادداشت مؤلف). سرپیچی کردن. روی گردان شدن : و هرچند سلطان در این باب فرمانی نداده است از شرط و رسم دور نتوان گذشت. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۷۲).
کلمات همقافیه با «دور گذشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر