معنی دور دیدن
7 بازدید
[ دی دَ ] (مص مرکب) دوربینی. دیدن از فاصلهٔ بسیار. مسافت دور را دیدن. دیدن نقطهٔ دوردست را: زغن گفت از این دور دیدن چه سود که بینایی دام و بندت نبود.سعدی (بوستان). || پایان کار را دیدن. عاقبت بین بودن. دوربینی. فرجام کار رادیدن : من با خویشتن گفتم که سخت دور دیده است این مرد باشد که چنین نباشد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۴۰۷).
کلمات همقافیه با «دور دیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر