معنی دور راندن
7 بازدید
[ دَ ] (مص مرکب) به دور بردن. به دور نقل دادن. به مسافت دور بردن. تا مسافت دور دواندن و روان ساختن: شحن؛ دور راندن شکار و صید نکردن آن. تلغب؛ دور راندن و دراز ماندن. (منتهی الارب). || بفاصلهٔ دور رفتن با مرکبی.[ دَ / دُو دَ ] (مص مرکب) زمانه بر سر بردن. (آنندراج). - دور تمتع راندن؛ تمتع حاصل کردن. (از آنندراج). از زندگی بهره مند شدن. به آرزوها و خواستهای خویش رسیدن : چه وقت عزلت و هنگام انزواست مرا نرانده دور تمتع ز گنبد دوار. ظهیر فاریابی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «دور راندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر