معنی دور درشدن
7 بازدید
[ دَ شُ دَ ] (مص مرکب) تعقر. (المصادر زوزنی). تعمق. (تاج المصادر بیهقی). تنوش. (دهار). فروشدن. به عمق و ژرفا شدن. (یادداشت مؤلف): تعمق؛ دور درشدن در چیزی. (المصادر زوزنی). تبحر. تبقر؛ دور شدن در علم. (المصادر زوزنی). توغل، دور درشدن در گرها یا در زمین دشمن. (المصادر زوزنی). شطارة؛ به بدی دور درشدن. (یادداشت مؤلف). تبحر؛ دور درشدن در علم. (تاج المصادر بیهقی). تنطیع؛ دور درشدن در سخن. (دهار) (تاج المصادر بیهقی). تقعیب؛ دور درشدن در سخن. (تاج المصادر بیهقی). امعان؛ دورشدن اسب در دویدن. توغل؛ دور درشدن در زمین. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «دور درشدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر