معنی دور انداختن
10 بازدید
[ اَ تَ ] (مص مرکب) دور افکندن. بدور انداختن. برزمین انداختن. انداختن چیزی بی ارزش را چنانکه پوست میوه یا پس ماندهٔ غذا را. کنار انداختن. به کناری پرت کردن. (از یادداشت مؤلف). تغییر. کضل. (منتهی الارب): بخورد و بینداخت دور استخوان همین بود دیگ و همین بود خوان.فردوسی. هر چه صورت می وسیلت سازدش زآن وسیلت بحردور اندازدش.مولوی. || به نقطهٔ دوردست پرتاب کردن چنانکه تیر را. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «دور انداختن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر