معنی دور افکندن
8 بازدید
[ اَ کَ دَ ] (مص مرکب) دور انداختن. به جانب خارج افکندن. (ناظم الاطباء): اطراح؛ بیرون افکندن چنانکه چیزی بی ارز و هیچ نیرزنده را. (یادداشت مؤلف). مطاولة. (منتهی الارب): سخنهای ایزد نباشد گزاف ره دهریان دور بفکن ملاف.اسدی. مهر بر او مفکن و بفکنش دور زآنکه بد و سرکش و مهرافکن است. ناصرخسرو. زشت بار است ای برادر بار آز دور بفکن بار آز از پشت و یال. ناصرخسرو. || راندن. دور کردن. از خود دور ساختن. (از یادداشت مؤلف): گرم دور افکنی دربوسم از دور وگر بنوازیم نور علی نور.نظامی. || به فاصلهٔ بسیار پرتاب کردن و انداختن.
کلمات همقافیه با «دور افکندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر