معنی دوری گزیدن
11 بازدید
[ گُ دَ ] (مص مرکب) طمس. تغرب. طلب. (منتهی الارب). دوری کردن. دوری نمودن. جدایی خواستن. دوری جستن. اجتناب ورزیدن. تجنب. مجانبت. (از یادداشت مؤلف): معاقرة؛ دوری گزیدن از همدیگر. (منتهی الارب): چو دوری گزیند ز کردار زشت بیابد بدان گیتی اندر بهشت.فردوسی. ز تن می خواست تا دوری گزیند مگر با دوست در یک تن نشیند.نظامی.
کلمات همقافیه با «دوری گزیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر