معنی دوریاب
7 بازدید
(نف مرکب) دریابندهٔ مسائل غامض و دور از درک. زودیاب. تیزیاب. تیزفهم. مقابل دیریاب. سریع الانتقال. (یادداشت مؤلف): همه دیده کردند یکسر پرآب از آن شاه پردانش دوریاب.فردوسی. بگفتا کز اندیشهٔ دوریاب ببینم همه بودنیها به خواب.اسدی. چه دانی دگر گوید این دوریاب که هست آتش این کش همی گویی آب. اسدی.
کلمات همقافیه با «دوریاب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اب» برای سرودن شعر