معنی دوری کردن
44 بازدید
[ کَ دَ ] (مص مرکب) دوری نمودن. حذر کردن و نفرت نمودن. (ناظم الاطباء). اجتناب ورزیدن. دوری گزیدن. اجتناب. تجنب. مجانبت. (یادداشت مؤلف): کسی کز خدمتت دوری کند هیچ بر او دشمن شود گردون گردا.عسجدی. زبان گر به گرمی صبوری کند ز دوری کن خویش دوری کند.نظامی. - دوری کردن از کسی؛ به دیدار او نشدن. با وی معاشرت نکردن. ازمعاشرت او اجتناب ورزیدن. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «دوری کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر