معنی دورنگاه
7 بازدید
[ نِ ] (ص مرکب) دوربین. (ناظم الاطباء). آنکه به دور نگاه کند و بیند: شیان؛ مرد دوربین و دورنگاه. (یادداشت مؤلف). رجوع به دوربین شود.
کلمات همقافیه با «دورنگاه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اه» برای سرودن شعر