معنی دورنگ شدن
7 بازدید
[ دُ رَ شُ دَ ] (مص مرکب) ابلق شدن. دارای رنگی همراه رنگ دیگر گردیدن. به دو رنگ متلون شدن. (یادداشت مؤلف): زاغ سیه بودم یک چندنون باز چو غلبه بشده ستم دورنگ.منجیک. دوست از هر دوتن دورنگ شود دل از آن کو دورنگ شد برکن.خاقانی. دگرباره پرسید کز چین و زنگ ورقهای صورت چرا شد دورنگ.نظامی. تذروان رومی و زاغان زنگ شده سینهٔ باز یعنی دورنگ.نظامی.
کلمات همقافیه با «دورنگ شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر