معنی دورفرو
7 بازدید
[ فُ ] (ص مرکب) دورفرود. هرچیز بسیار عمیق و ژرف. (ناظم الاطباء) (از برهان) (از آنندراج). دورتک: تدبیح؛ دور فروآوردن. (منتهی الارب). - دور فروبردن؛ عمیق کردن. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «دورفرو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رو» برای سرودن شعر