معنی دورفرود
7 بازدید
[ فُ ] (ص مرکب) دورفرو. هرچیز بسیار عمیق و ژرف. (ناظم الاطباء). گود. (دهار). ژرف. باگودی. عمیق. بعیدالقعر. قعیر. دورتک. دورته. قصعة: قعیرة؛ کاسهٔ دورفرود. (یادداشت مؤلف). رسوب؛ شمشیر که زخمگاه آن دورفرود شود. (دهار). رجوع به دورفرو و دورتک شود.
کلمات همقافیه با «دورفرود»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ود» برای سرودن شعر