معنی دود پیچیدن
6 بازدید
[ دَ ] (مص مرکب) دود برآمدن. دود برشدن. فراگرفتن دود همه جا را. (یادداشت مؤلف). - دود پیچیدن در جایی؛ فراگرفتن دود آن جای را. (یادداشت مؤلف): پیچیده دود زلفش در خانه های مردم تا روی آتشینش چشم پرآب بیند. قاسم مشهدی. - دود سودا در سر پیچیدن؛ خواهان و شیفته و سرگشته شدن : در سرم پیچید آخر دود سودای کسی ورنه عمری بود کاین دیوانه بی دستار بود. بیدل (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «دود پیچیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر