معنی دود خاستن
7 بازدید
[ تَ ] (مص مرکب) دود برخاستن. دود بلند شدن. دود برآمدن. (یادداشت مؤلف): سرو دودی است که از آتش دل خاسته است تا که زد از نفس گرم به بستان آتش.صائب. رجوع به دود برخاستن شود.
کلمات همقافیه با «دود خاستن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر