معنی دود برشدن
7 بازدید
[ بَ شُ دَ ] (مص مرکب) دود برخاستن. (یادداشت مؤلف). دود برآمدن. دود بررفتن. - دود برشدن از (ز) کشت و زرع؛ سخت خشکیدن محصول : به ایران و بابل ز کشت و درود به چرخ زحل برشدی تیره دود.فردوسی. - دود به سر برشدن؛ سخت آزرده و پریشان و غمگین گشتن. (از یادداشت مؤلف): گاه چون عود بر آتش دل سنگم می سوخت گاه چون مجمره ام دود به سر برمی شد. سعدی.
کلمات همقافیه با «دود برشدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر