معنی دود شدن
10 بازدید
[ شُ دَ ] (مص مرکب) به دود تبدیل شدن. چون دود گشتن. به رنگ و شکل و بوی دود درآمدن بر اثر سوختن : زآب حسامش فلک رنگ برد چون زمین زآتش خشمش زمین دود شود چون فلک. خاقانی. || کنایه است از به هوا رفتن و نابود شدن. چون دود از میان رفتن و زایل شدن. (یادداشت مؤلف). - دود شدن و به هوا رفتن؛ بی مصرفی معلوم و بی نتیجهٔ روشن تلف شدن مالی. فانی و نابود شدن چنانکه مالی کثیر در دست وارثی نادان: اموال فلانی دود شد و به هوا [ یا آسمان ] رفت. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «دود شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر