معنی دود زدن
12 بازدید
[ زَ دَ ] (مص مرکب) دود برآمدن. دود بیرون زدن. دود بیرون شدن چنانکه از لولهٔ بخاری. || برآمدن فتیلهٔ چراغ و غیره تا آنجا که شعله با دود برآید: چراغ دود می زند. (یادداشت مؤلف). - دود بیرون زدن؛ بیرون شدن دود. بیرون آمدن دود. برآمدن دود. بلند شدن دود. (یادداشت مؤلف). || بوی دود گرفتن (طعام). (از ناظم الاطباء). راه یافتن دود به درون دیگ و طعم و بوی آن گردانیدن. بوی دود گرفتن طعام. درآمدن دود در دیگ و رنگ و بوی غذا را بگردانیدن. دودزده شدن. (از یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «دود زدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر