معنی دود برانگیختن
7 بازدید
[ بَ اَ تَ ] (مص مرکب) دود برآوردن. دود انگیختن. (یادداشت مؤلف): چه سود کند که آتش عشقش دود از دل و جان من برانگیزد.عسجدی. - دود برانگیختن از (ز) جایی؛ به آتش کشیدن. آتش زدن و سوختن ویران و نابود کردن : برانگیخت از بام دژ تیره دود دلیری به سالار لشکر نمود.فردوسی. آتش هیبت تو دود برانگیخت ز هند هندوان را رخ از آن دود سیه گشت چو قیر. امیرمعزی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «دود برانگیختن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر