معنی دود برخاستن
7 بازدید
[ بَ تَ ] (مص مرکب) برشدن دود. بلند شدن آن. آتش افروختن و بالا رفتن دود آن. (از یادداشت مؤلف). - دود از سر کسی برخاستن؛ سخت در اطلاع بر غیر منتظری غمگین شدن. (یادداشت مؤلف). - دود برخاستن از جایی؛ سخت بی آب و خشک و تشنه بودن آن. (یادداشت مؤلف). رجوع به دود برآمدن و ترکیبات آن شود.
کلمات همقافیه با «دود برخاستن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر