معنی دود برآوردن

معنی دود برآوردن

7 بازدید
[ بَ وَ دَ ] (مص مرکب) دود انگیختن. (ناظم الاطباء). آتش افروختن و دود بلند کردن. (یادداشت مؤلف). دعر؛ دود برآوردن چوب و افروخته نگردیدن. تعلیب. تعثین. عثن. عثان. عثون؛ دود برآوردن آتش. (منتهی الارب). || کنایه است از آه کشیدن : چو آتش برآورد بیچاره دود فروتر نشست از مقامی که بود. سعدی (بوستان). || کنایه از مستأصل ساختن باشد. (برهان). || خراب کردن. (غیاث). - دود از دودمان برآوردن؛ دودمانی را نابود کردن و از میان بردن : رای عالی آن شهاب ثاقب است اندر تنش کش به یک ساعت برآرد موج دود از دودمان. جمال الدین عبدالرزاق. - دود از کسی یا از سر یا از جان یا از دل کسی برآوردن؛ سوختن او. سوختن دل و جان وی. پریشان و مستأصل کردن وی. کنایه است از کشتن و هلاک کردن و معدوم و نابود کردن وی را. (از یادداشت مؤلف): وگر من کنون خود بسیجم چه سود کز ایشان برآورد بدخواه دود.فردوسی. به یاران چنین گفت اکنون چه سود اگر من برآرم ز بندوی دود.فردوسی. باللََّه نزدیک من به زین سوگند نیست کز همه دیوان ملک دود برآرد بهم. منوچهری. گر مرگ برآورد ز بدخواه تو دود زآن دود چنین شاد چرا گشتی زود. (از قابوسنامه). مغنی تو هم بر کران گیر عود که این آتش از من برآورد دود.امیدی. از حادثه سوزم که برآورد ز من دود وز نائبه نالم که فروبرد به من ناب.خاقانی. آتش عشق تو در نهاد من افتاد دود ز خاقانی آشکار برآورد.خاقانی. آتش ابراهیم را نی قلعه بود تا برآورد از دل نمرود دود.مولوی. بر او تیز شد ناچخی راند زود به زخمی برآورد از او نیز دود.امیرخسرو. چو آتش برآرد ز پروانه دود رهاننده گر دست مالد چه سود.امیرخسرو. عشق آمد و دودم ز دل تنگ برآورد صد آه که آئینهٔ من زنگ برآورد. باقرکاشی (از آنندراج). - دود برآوردن از جایی؛ خشک و بی آب ساختن آن جای. سوختن و خالی از سکنه و ویران کردن آن : برآرد از این مرز بی ارز دود هوا گرد او را نیارد بسود.فردوسی. روان سیاوخش را زآن چه سود که از بوم توران برآری تو دود.فردوسی. بدو گفت گودرز کاکنون چه سود گر از روی گیتی برآری تو دود.فردوسی. گر ایشان به من چند بد کرده اند وگر دود از ایران برآورده اند.فردوسی. سهمش افکنده به روم اندر فریاد و خروش هیبتش دود برآورده ز روم و ز خزر. فرخی. - امثال: قدم نامبارک محمود چون به دریا رسد برآرد دود. - دود برآوردن از چیزی؛ کنایه است از سوختن و خراب کردن. (آنندراج). سوختن و نابود کردن. (یادداشت مؤلف).

کلمات هم‌قافیه با «دود برآوردن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید