معنی دودناک شدن
7 بازدید
[ شُ دَ ] (مص مرکب) دودآلود شدن. پردود گشتن. تیره گردیدن. || آمیختن با دود یا بخار حاصل از ترکیب شیمیایی مواد غذایی در معده : و اگر معده گرم باشد [ شیر ] زود از حال بگردد و دودناک شود. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). - دودناک شده؛ پر از دود گشته. دودزده. دودآلوده. تیره و آلوده. || آمیخته به دود و بخار حاصل در محل احتراق دستگاه تنفس. حالت زفیر: پس منفعت نبض این است که به حرکت انبساط نسیم هوای خشک و تازه و پاکیزه اندرون دل برساند و به حرکت انقباض هوای گرم دودناک شده را از دل بیرون کند. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). و اگر حاجت بیرون کردن هوای گرم و دودناک شده فزون از حاجت اندر آوردن هوای تازه باشد حال برخلاف آن باشد. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). و به حرکت انقباض فضلهٔ بخار دودناک شده را از روح جدا کند. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی).
کلمات همقافیه با «دودناک شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر