معنی دوخت

معنی دوخت

8 بازدید
(مص مرخم، اِمص) دوختن. (ناظم الاطباء). مصدر مرخم دوختن. فعل دوختن. عمل دوختن: برش لباسها را حسین خیاط خود به عهده دارد و دوخت را به شاگردان واگذار می کند. (از یادداشت مؤلف): نفرسودم از رقعه بر رقعه دوخت تف دیگران چشم و مغزم بسوخت. سعدی (بوستان). - دوخت رفتن؛ در اصطلاح خیاطان آن قسمت از کناره های پارچه که در هنگام دوختن در داخل درزها قرار می گیرد و از مقدار پارچه می کاهد. || طرز و حال و شکل و روش دوختن. مد: این دوخت فلان است. (از یادداشت مؤلف)؛ دوخت این لباس عالی است. - خوش دوخت؛ دارای دوزش عالی و شکیل. با خیاطت نیکو. || اتصال. پیوند. ضمیمه کردن. || (ن مف) مخفف دوخته: این لباس دوخت حسین خیاط است؛ یعنی دوختهٔ اوست. این لباس دوخت پاریس است. (یادداشت مؤلف). - ماشین دوخت؛ دستگاه کوچک دستی یا بزرگ برقی که با گیره های سیمی فلزی صفحات دفتر و کتاب و جزوه را بهم متصل سازد. || (اِ) بخیه. (ناظم الاطباء). || دختر و دوشیزه و باکره. (منتهی الارب). دخت. در اصطلاح قدما دختر. دوشیزه. (فرهنگ فارسی معین). - دوخت کردن؛ کراهت داشتن. نفرت داشتن. (ناظم الاطباء). - || حقیر کردن. || زور و قوت و توانایی. (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «دوخت»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «خت» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید