معنی دوتاه شدن
7 بازدید
[ دُ شُ دَ ] (مص مرکب) تاه شدن. (ناظم الاطباء). روی هم خمیدن. لایی روی لای دیگر قرار گرفتن. غرض. تمغج. انقعاص؛ دوتاه شدن چیزی. (منتهی الارب). || خمیدن. خمیده شدن. خمیده پشت گردیدن. (یادداشت مؤلف): هلال عید بدانگونه رخ نمود به ما چو عاشقی که شد از غم نزار و زار و دوتاه. منوچهری. || مضاعف شدن. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «دوتاه شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر