معنی دوتاه
7 بازدید
[ دُ ] (ص مرکب) مضاعف. (ناظم الاطباء). ضعف. (ناظم الاطباء) (دهار) (زمخشری). || دولا؛ جامهٔ دوتاه دار. (یادداشت مؤلف). || دولا و خمیده و منحنی و دوتو. (آنندراج). چفته. خم. خم شده. کوژ. کوز. دوتا. دوته. (یادداشت مؤلف). مقابل آخته و راست: خَنَث. تخنث؛ دوتاه و شکسته شدن. متخضد. اخضد؛ دوتاشونده. خروع؛ زن دوتاه شد از نرمی. تخود؛ دوتاه شدن شاخه. (منتهی الارب): بر سرت خورشید می لرزید با چشم پرآب بر درت گردون همی گردید با قد دوتاه. جمال الدین سلمان (از آنندراج). اگر چه داشت از این پیش ذوق یکتایی ز آسمان قدم اکنون بسی دوتاه ترست. علی خراسانی (از آنندراج). - آسمان دوتاه؛ آسمان خمیده پشت : شعلهٔ شمع روزگار دورنگ درزد آتش به آسمان دوتاه.انوری. - زلف دوتاه؛ زلف دوتو. گیسوی بخم : او سخن گفت نتاند چه گنه تاند کرد گنه آن چشم سیه دارد و آن زلف دوتاه. فرخی. || منافق. ناموافق. خلاف یکرنگ و یکرو و یک پهلو و یکرای. (یادداشت مؤلف): با پدر یکدل و یکرایی اندر همه کار زین قبل نیست دل هیچکسی بر تو دوتاه. فرخی. نبید نی به کف و هر دو رخ به رنگ نبید دوتاه نی به دل و هر دو زلف کرده دوتاه. فرخی.
کلمات همقافیه با «دوتاه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اه» برای سرودن شعر