معنی دوبرجی

معنی دوبرجی

8 بازدید
[ دُ بُ ] (ص نسبی) دوبامه. کبوتری که در یک برج قرار نگیرد. (از آنندراج). کبوتری که در کبوترخان مقیم نمی ماند. (ناظم الاطباء). دوبرجه : کشد سوی خود برج از این منزلم دوبرجی شده چون کبوتر دلم. یحیی کاشانی (از آنندراج). || به اصطلاح لوطیان امردباره و زن باره. || به مجاز شخص هرزه را گویند. (آنندراج). || کنایه از زن زناکار و روسپی و بوالهوس. (ناظم الاطباء): ز حسن خادم هندی و گرجی شده چشم تماشایی دوبرجی. سعید اشرف (از آنندراج). دل از غم آن بت دوبرجی سوراخ بود چونان گرجی. وحید (از آنندراج).
[ دُ بُ ] (اِخ) دهی است از بخش مرکزی شهرستان کرمانشاهان. ۱۸۰ تن سکنه. آب آن از رودخانهٔ مرک تأمین می شود. تابستان از سرونو تا کنار رودخانه اتومبیل می آید. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).

کلمات هم‌قافیه با «دوبرجی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «جی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید